X
تبلیغات
دریای غم ساحل ندارد - پیام دوستی

دریای غم ساحل ندارد

هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم

پیام دوستی

این منم همان غریب مانده در کویر

یا منم همیشه از گریزنا گزیر

آن تویی زلال وپاک وساده ونجیب

آن تویی لطیف و خوب وگرم ودلپذیر

تو پرنده ای رها میان آسمان

من میان این قفس پرنده ای اسیر

این منم همیشه یک سوال بی جواب

آن تویی همیشه یک نگاه سربزیر

با من ای دو دست مهربان ،قهرچیست؟

حامل پیام درستی است این سفیر

یکشب ای نگاه سبزعشق،باز هم

دستهای پینه بسته ی مرابگیر

باخودت بیامرابه خانه ات ببر

روبه روشنای یک شکوه چشمگیر

روبه وسعتی پرازصفاوسادگی

روبه انتهای روشن  همین مسیر

 

 

گفتم : دل ميخري؟!

پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:14  توسط دلداده  |